|
|
|
|
|
دويدن نمانده در من ، سر شکفتن ،پر پريدن به افتخارت غزل سرودن،غزل شنيدن گل کرامت،سرت سلامت،نمانده در سر به سمت خورشيد چشم هايت به سردويدن زلال زيبا ، چگونه ، اي جاري گوارا چگونه بايد تورا به يک جرعه سر کشيدن؟ تورا نبيند جهان ، بسوزد ، زمان بسوزد چگونه آري ، چگونه بايد تورا نديدن ؟ دوباره جاده ، واين منم عابري پياده نصيبم از جاده و رسيدن ، فقط دويدن . |
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
بازهم بهار،دست در دست بنفشه وپرستو، براي خانه تكاني دل هاي ما آمد و بازهم شورو شكوفه و شيدايي . امسال خوبان زيادي، ديگر بوي بهار را نمي شنوندوما تنها به جاي پاي مباركشان مي نگريم وحسرت هميشگي . بهار سال 1387 منهاي قيصر امين پورعزيز،مساوي با.....
دلم ديشب جواني كردو برگشت و با من مهرباني كرد و برگشت بهار از كوچه هاي عشق آمد مرا خانه تكاني كرد و بر گشت
سال تان سبز و نوروز مبارك .
. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
گاوكوچولو گاوكوچولو از طويله دراومد دنبال مادر اومد مادر اون يه گاو قدبلنده همش مي ره تو كوچه راه و به روي آدما مي بنده بارون گاوكوچولو زير بارون تر شده كمي كوچكتر شده من مي دونم حرف مامان درسته گاوكوچولو موي تنش رو شسته سگ گاوكوچولووقتي كه تنها مي شه از رو زمين پا مي شه مي ره كنار باغ مون مي گرده وقتي كه خسته مي شه دوباره برمي گرده بعدا مي ره تو باغ مش سكينه يه گله رو مي بينه يه سگ كنار گله مي گرده و اينور و اونور مي ره گاو كوچولو تا سگه رو مي بينه مي ترسه و در مي ره . كتاب گاو كوچولو براي گروه سني خردسال ،سروده خودم و با تصويرگري آقاي رضا مكتبي از طرف انتشارات حوزه هنري (سوره مهر ) به چاپ رسيده . چاپ اول :تابستان 1381 -- تيراژ : ؟ چاپ دوم : پاييز 1381 -- تيراژ : 4400 نسخه
مامان جون
گاوکوچولو مامانشو صدا زد :
ما َ ما َ ما کجایی ؟ مامان جونم چه وقت پیشم می آیی ؟
بابام ولی دو روزه مادرشو فروخته این رو به من آبجی سکینه گفته
... |
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه و ماهي آبي آسمان در دل رود آبي رود در آسمان است رود در ابرها خانه دارد ماه در رود آبي روان است از دل آسمان تا دل رود نور مانند يك ريسمان است ماه از آن كه پايين مي آيد در دل آب ها ميهمان است ماهي آب، دلتنگ درياست ماه،دلتنگ دريادلان است يك نفر دل به دريا زدورفت او شهيدي بدون نشان است . |
||
|
+
نوشته شده در سی ام بهمن 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
خيابان دارد از اين شب تاريك دلم مي گذرد به خيابان بسپاريد مرا هم ببرد به خيابان بسپاريد به ميدان كه رسيد كمي آذوقه ي معمولي انسان بخرد مثلا يك سبد احساس ، كمي نان شرف شربت معرفت و سبزي ايمان و خرد سر ميدان نگذاريد هوايي بشود نگذاريد كه نان پرده ي ايمان بدرد نگذاريد دلم چشم چراني بكند وحشيانه علف هرز خيابان بچرد .... .... برنمي گردم از اين جاده،دلم مي داند مگرآن روزكه خواب از سر انسان بپرد . |
||
|
+
نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1386ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
اندر حکایت نقد و نسیه....... سال ها پيش در دفتر مجله سروش نوجوان ازاستاد عزيزم دكتر امين پور پرسيدم :چرا نقد نمي نويسيد ؟به شوخي پاسخ دادند : -تا حالاديده اي براي منتقدي مجسمه بسازند ودر ميدان شهر بگذارند ؟ بعد خنديدند ،من هم خنديدم .اما اين شوخي تا هميشه مثل يك سئوال بزرگ درناخودآگاه ذهنم نشست... متاسفانه هنوز كه هنوز است خيلي ها نقد اثر را با نقدو نسيه بازار اشتباه مي گيرند، .خيلي هافكر مي كنند براي نفد فقط بايد ايراد گرفت ، خيلي ها فكر مي كنند بايد با نقد به هم نان قرض داد ،خيلي ها فكر مي كنند با نقد بايد نان ديگري رابريد و به نان و نوايي رسيد . جامعه ادبي ما سخت محتاج منتقداني ست كه همراه راستي و انصاف ،درك درست و سواد لازم را داشته باشند . امروزه فقر منتقد سبب شده بسياري ازادب دوستان علاقه مند به نقد،عجولانه والبته بدون پشتوانه مطالعاتي، پاي در اين عرصه بگذارند،بگيرند،ببرند،بدوزند، نان بگيرند،نان قرض بدهند وبه نان ونوايي برسند . فكر مي كنم براي نقد يك اثر حداقل كار اين است كه علاوه بر داشتن اطلاعات علمي صحيح ،كمي به خود زحمت بدهندو از آثارقبلي صاحب اثرنيز اطلاعاتي كسب نمايند وصدالبته بهتر است كه آثار جديد مؤلف را بشناسند وتنها از روي شك وترديد و شايد واحتمال دارد،چيز ننويسند.حتي اگر آن نوشته به حق يا ناحق تعريف از مؤلف باشد . روزنامه ايران تاريخ شنبه 6/11/86 به قلم دوستي كه نمي شناسم (يزدان مهر ) نقدي بر كتابم (كسي اگر بخندد ) زدند كه بسيار از ايشان ممنونم .اما چقدر خوب بود كه اين دوست بزرگواربه جاي كتابي كه سال 80 منتشر شده ، سراغ كتاب هاي جديدترم مي رفتند . هرچند در كلامشان لطفي بود كه خود را لايق آن لطف نمي دانم ..... برای خواندن متن کامل نقد کتاب اگر کسی بخندد می توانید روی لینک زیر کلیک کنید : |
||
|
+
نوشته شده در دهم بهمن 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ محرم ديروز يك ابر باصداميدوآرزوازدورآمد بردشت،دشت كربلاباريدوباريد اماگلي آن جانخنديد چشمان ابرمهربان ازغصه ترشد. ديروزيك پروانه ي شاد پرپرزنان از دورآمد تادشت باران خورده راخندان ببيند اماگلي در دشت غم، شادي نمي كرد پروانه از رازبزرگي باخبرشد . ديروزازدور يك چشمه ي شاداب آمد تازيرگوش بوته ها شعري بخواند اماگلي شعرقشنگ چشمه را نشنيد،نشنيد چشمه دويدوغصه ها خورد آن گاه سوي دشت ديگردر سفرشد . ديروز ابروچشمه وپروانه باهم دردشت چرخيدندوازغم گريه كردند ديروزفهميدم زمين وآسمان هم درپاسخ ماه محرم گريه كردند وقتي سكينه تشنه بودوآب مي خواست وقتي رقيه بي پدرشد . . |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم دی 1386ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
دنيا هنوز رنگ و ريا جمع مي كند .... امشب اولين شب محرمه وهواي رشت سرد سرد ،اما هواي دل عاشقا مثل هر سال گرم گرمه .چندروزيه كه اداره ها به خاطربارش اين برف زيبا تعطيلن اما هواشناسي خبر داده كه از فردا بارش برف دوباره شروع مي شه و بازهم ... تصميم داشتم حا ل و هواي وبلاگم رو با يه شعر برفي عوض كنم ،اين خواسته برخي از دوستانم بود نه خودم ،اما وقتي مجله دوست را ورق زدم وبه صحبت هاي شاعر مهربان افشين علاء عزيز رسيدم وخواندم ،آن ياد شيرين وغم سنگين دوباره به سراغم آمد و به يادم آورد كه هنوزتا هميشه بايد از قيصر صبور بنويسم و آمدم كه بنويسم ، ديدم در پست قبلي ام از دوستان وفادار قيصرگفته ام اما يك نام بلند،يكي ديگر مثل سلمان وقيصر را از قلم انداخته ام.شاعر صبورودردمند زنده ياد دكترسيد حسن حسيني ، كه قيصر عزيز در فراغش سرود : سنگ ناله مي كند:رودرود بي قرار كوه گريه مي كند :آبشارآبشار آه سرد مي كشد،باد ،بادداغدار خاك مي زند به سر آسمان سوگوار ..... .... باورم نميشود،كي كسي شنيده است زير خاك گم شوند قله هاي استوار؟ ..... ..... دكتر سيد حسن حسيني روز اول فروردين1335 در تهران متولد شد .سال 58 در رشته كارشناسي تغذيه از دانشگاه مشهد فارغ التحصيل شد .او نيز مثل قيصر عزيزگرما بخش جلسات نقد و بررسي شعر حوزه هنري تا سال 1366 بود .سال 69 دوباره به دانشگاه رفت و در رشته زبان و ادبيات فارسي دكترا گرفت ..... آثار دكتر حسيني : نوشداروي طرح ژنريك ،همصدا با حلق اسماعيل (69) ،مجموعه شعر عاشورايي گنجشك و جبرئيل(1370) ،ترجمه گزيده اي از آثار جبران خليل جبران به نام حمام روح (1364) ،ترجمه كتاب نگاهي به خويش-بطور مشترك با آقاي موسي بيدج ، مجموعه اي از مصاحبه هاي اديبان عرب – بيدل ،سپهري، سبك هندي(1367) ،مشت در نماي درشت –معني بيان در ادبيات و سينما – (1371) ،و كتاب براده ها (1365) زنده ياد دكتر حسيني همانگونه كه در فروردين آمده بود، در نهم فوردين ماه سال 1383 براثر سكته قلبي روي در نقاب خاك كشيد . يك روز بعد يعني دهم فروردين وقتي خبر راشنيدم مثل خبر رفتن قيصر باورش برايم سخت بود و سنگين ودردمند نشستم برايش سرود عزا سرودم : سرود عزا دنيا هنوز رنگ و ريا جمع مي كند در خود هزار گونه بلا جمع مي كند دنيا نشسته است كنار پياده رو با حيله سكه هاي ريا جمع مي كند بادي سياه از شب ترديد مي وزد از اهل كوچه حجب وحيا جمع مي كند سيد،چگونه باتو بگويم كه دست باد كم كم شكوه ياد تورا جمع مي كند..... *** اما دلم نشسته در ايوان ياد تو گنجشك وجبرئيل ودعا جمع مي كند باحلق سربلند شما همصدا شده ست دارد ترانه هاي خدا جمع مي كند آخر چگونه است كه بعد از تو دفترم تنها سروده هاي عزا جمع مي كند ؟ در خاكريز تنگ دلم بي تو مدتي ست دستي جنازه ي شهدا جمع مي كند *** سيد ،هنوز دفتر ذهنم به ياد تو | ||