|
|
|
|
|
قانون سیب بودی و سرخ سرخ بودی و سیب ومن که تنها فکر چیدن در سرم بود فکر کال اما تو رسیده بودی به آخر خیابان و برای همه ی پنجره ها دست تکان داده بودی جز من که پنجره نداشتم نشسته بودم وهرچه فکر می کردم نمی رسیدم بلند شدم نشستم بلند شدم نشستم بلند شدم راه افتادم باد بویت را از پنجره ها می آورد بوی سیب متلاشی ام می کرد شاید قانون عوض شده بود تو ایستاده بودی که من افتادم ...... به پایت ....... که نمی رسیدم ...... به پایت ....... افتادم ...... شب جمعه ۲۳-۱۰ -۹۰ ---- رشت -سنگر |
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:37 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
آزرده
ماهی آزرده گفت : شب شب مهتابی است آسمان مثل دل آینه ها آبی است رود پر از ماهی ومرغابی است صحبتی از درد و غم و غصه نیست غصه ی من یک غم قلابی است .
از کتاب در دست چاپ غم های قلابی سروده ی شاهین رهنما انتشارات کانون برورش فکری کودکان و نوجوانان . . |
||
|
+
نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
اندر حکایت دفتر شعر جوان
ماجراهای اخیر مرتبط به دفتر شعر جوان و جریان های مسمومی که علیه این دفتر شکل گرفته یادآور این حکایت است که :مردی منزوی هرگاه عقده های کم بینی اش فعال می شد - سرو صورت به دیوار می زد تا خون از آن سرازیر شود و بدین شکل ترحم خانواده را بر انگیزد. همان طور هم می شد - خانواده به دادش می رسیدند و مرد در قبال کمی توجه - جسم را که به عذاب می انداخت هیچ -جیب مبارکش را هم برای درمان و خرج بیمارستان به مخاطره می انداخت . واین نوعی از خودزنی بود که شاید در تمام دنیا لنگه اش را نمی توان پیدا کرد . جز همین جا که ما زندگی می کنیم . نمی دانم این فرهنگ از کجای تاریخ سر در آورده که حالا گاه وبی گاه مثل ماری زهردار راه می رود و نیش می زند .و بعضی ها هم برای این مار غریبه دست می زنند وهورا می کشند . و حالا این فرهنگ کم کم دارد در خون ما رسوخ می کند وکم کم داریم عادت می کنیم به پشت پازدن به داشته های خودمان .همان طور که سال ها به بسیاری از داشته های ارزشمندمان پشت پا زده ایم. شاید کسی فیلم سیصد را از یاد نبرده باشد - با آن چهره ی کریه جنگ طلبانه و وحشیانه ای که از ایرانی ها نشان دادند و فرهنگ اصیل و تاریخ غنی و افتخار آمیز ما را به بازی گرفتند و دولت هخامنش و تخت جمشید را که به منزله ی سازمان ملل آن روز جهان بود را به تمسخر گرفتند و تاختند و تاختند و- غافل از این که این تاختن را ما به آن ها آموختیم . ما برایشان اسب زین کردیم و بااعمال اشتباه خودمان دعوت شان کردیم که به فرهنگ ما بتازند .واین یکی از همان خودزنی هایی ست که مختص ماست .ما آن قدر غفلت کردیم - آن قدر داشته هایمان را ندیدیم ـ آن قدر بر سر داشته های مان کوبیدیم که تنها یکی از نتایج بدش فیلم سیصد شد . از این دست اتفاق ها کم نیستند .کم نیستند کسانی که به فرهنگ خودزنی دامن می زنند .راستی ما به کدام بخش از تاریخ خودمان دل خوش کرده ایم ؟ تاریخ قبل از اسلام که سرنوشتش معلوم است . تاریخ بعد از اسلام را هم که می بینیم - آن قدر نسبت به شناخت شخصیت های فرهنگی خودمان غفلت می کنیم تا جایی که بیگانگان بزرگان مارا به راحتی به نام خودشان مصادره می کنند .نمونه اش ماجرای مولانا . و بازهم اگر به تاریخ امروز خودمان دل خوشیم ـ چه جای دل خوشی که آن چه از ابتدا به آن فکر می کردیم و تلاش داشتیم که به آن برسیم نرسیدیم و یا به غلط رسیدیم ویا کمرنگ رسیدیم . چرا که نخواستیم با هم باشیم - حتی اگر سلیقه ی من با سلیقه ی دیگری فرق داشته باشد . به این فکر نکردیم که همه ازیک رگ و خون و از یک ریشه ایم . و همه ما درد مشترک داریم . درد دین مشترک و درد ایران مشترک .اما براساس همان فرهنگ خودزنی ـ هرگاه دیدیم که همسایه ی ما - درخت خانه اش دارد رشد می کند ـ دست به کارشدیم تا به هر قیمتی شاخه هایش را بزنیم . غافل از این که حتی اگر آن درخت به ما میوه نرساند سایه اش را که می تواند به ما بدهد . نمونه ی این خودزنی ها فراوان است - مثلا استاد فرهیخته ی آوازمان محمدرضاشجریان را به حاشیه می فزستیم تا غیر مستقیم جوانها ونوجوان های ما با ساسی مانکن آشنا شوند . سازهای اصیل موسیقی مان را از چشم بینندگان تلویزیون مخفی نگه می داریم تا جایی که وقتی از دانش آموزی که برای ماهواره کلیپ می سازد می پرسیم کدام یک از سازهای ایرانی را می شناسی - با کمال تعجب متوجه می شوی که هنوز سازی مثل سنتور را ندیده است و تنها اسمش را شنیده است . حالا بماند که چقدر از دین فاصله گرفته اند . راستی همه ی این ها که گفته شد خودزنی نیست ؟ حالا هم نوبت به دفتری رسیده است که دارد کار فرهنگی می کند . دفتری که سال ها محل امنی برای جوان ها شده است که در آن ببالند و رشد کنند و امید وار باشند که هنوز بزرگان ادبیات کشور آن هارا فراموش نکرده اند . دفتری که تنها به ادب و فرهنگ فکر می کند و با همه ی اعتقاد و احترامی که به قانون دارد - دوست ندارد زیر پرچم کسی باشد .دفتری که نام عزیزانی مثل قیصر امین پور وحسن حسینی عزیز در آن می درخشد وجوان تر ها بعد از ازدست دادن این دو استاد فرهیخته همچنان امید وارند که هرگاه دلشان گرفت بتوانند به این آرامش خانه بیایند . وهمچنان ماجرای خودزنی های ما ادامه دارد . امروز که داریم دفتر شعر را پاره می کنیم - فردا توی کتاب فرهنگ خط می کشیم - می ترسم پس فردا کتابخانه هایمان را به آتش بکشیم ......
.
|
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم دی 1390ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
جنون از نگاهت گریز ممکن نیست لااقل تندو تیز ممکن نیست
از مسیرت عبور دشوار است حل شدن در تو نیزممکن نیست
تا کمی خیره ات شدم دیدم بانگاهت ستیز ممکن نیست
آه شاید رهایی از دستت تا دم رستخیز ممکن نیست -------------- -------------- گفتم از عشق جرعه ای خوبی گفتی اما عزیز ممکن نیست
گفتم ای گل بخند گفتی : نه گفتم اشکی بریز ... ـ ممکن نیست؟
زخم آتش جنون به من دادی دیگر از تو چه چیز ممکن نیست ؟
غزل جنون خاطره ایست در جوانان امروز بیش از ۱۷سال قبل و سهیل محمودی عزیز که یادش گرامی باد . و به احترام سعید فرجبور ارجمند ـ سید علی شفیعی گرانقدر وهمه ی آنانی که در انجمن ادبی رودسر آن سال ها ـ بیش تر شعرهایی از این دست ازمن می شنیدند . . |
||
|
+
نوشته شده در نوزدهم آذر 1390ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
پرنده برف بازهم نشسته است روی شاخه ی درخت وپرنده خسته و گرسنه جیک جیک می کند هیچکس دانه ای به او نمی دهد روی شاخه های دست خود آشیانه ای به او نمی دهد
بچه های کوچک شکارچی می رسند سوی جیک جیک او نشانه می روند
چند لحظه بعد شادمان و پرغرور با پرنده ای به خانه می روند .
---------------------------------------------------------------------------- بد نیست اگر وقت کردید سری هم به ایجا بزنید . .http://r0000.blogfa.com/
|
||
|
+
نوشته شده در دهم آذر 1390ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
شکار حس سارها و سوسک ها توی تور ها و تارها چگونه است ؟
حس قورباغه ها در نگاه مارها چکونه است ؟
حس برگ های سبز در خزان بهترین بهارها چگونه است ؟
حس مردم زمین بعد این همه شکارها چگونه است ؟
. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و هشتم آبان 1390ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
باران
نشستم زیر باران شدم با شرشرش تر ولی چیزی نگفتم از این بازی به مادر
چه کیفی داشت باران چه کیفی داشت بازی لباسم تر شد اما دل من بود راضی
میان بادو باران پریشان بود مویم که دیدم زیر یک چتر کسی آمد به سویم
فریما خواهرم بود مرا تادیدجا خورد دلم از ترس لرزید تالاپ تاپ تاپ صداخورد
دویدم سوی خانه سرو دست وتنم سرد فریما خواهر من به کارم خنده می کرد
. |
||
|
+
نوشته شده در سی ام شهریور 1390ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم یکی از شعرهای قدیمی ام که در پس خاطراتم خانه داشت. باور یک روز تو درباور من حل شده بودی تو باچه دلی وارد جنگل شده بودی؟
دل پاره وپوره ست مگر هوش نبودی؟ دنبال دلی پاره معطل شده بودی
به به چه قشنگ از همه ی خویش گذشتی؟ انگار که در عاشقی اول شده بودی
من تازه شدم سبزشدم ریشه دواندم آن روز که در باور من حل شده بودی
. |
||
|
+
نوشته شده در یکم مرداد 1390ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام برخدا وسلام به مهربانی خدا که شمایید وسلام به لحظه هاو روزهای تازه ای که ذز دلم شکفته است باشد که ماندگار بماند .
********* پنجره ها
هزار پنجره آواز به باغ حنجره دارم بزای دیدن دنیا هزار پنجره دارم
هزار پنجره ی باز به سمت آبی دریا هزارپنجره ی باز به باغ و جنگل وصحرا
هزار پنجره باز است چرا چرا بنشینم ؟ هزار پنجره دارم که عاشقانه ببینم
هوا هوای پریدن به دشت های نیاز است هزار پنجره درمن به آسمان تو باز است .
.
|
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم تیر 1390ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
****** تو گفتی هرچه دارم مال مردم زمستانم ُ بهارم مال مردم ببین مثل تو بخشیدم بفرما همه دارو ندارم مال مردم
***** |
||
|
+
نوشته شده در دهم آذر 1389ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
قدر پیش دریای مهربانی تو چقدر قدر ومنزلت دارم؟ باز با این همه گناه بزرگ همچنان خانه در دلت دارم؟
راستی وسعتت چه اندازه ست؟ هرکجامی روم دلت پیداست دل که نه- مهربانی ات هرجا همنشین تمام آدم هاست
من ولی قدر تو ندانستم من ولی از تو چشم پوشیدم تو همین جا کنار من بودی آه اما تورا نمی دیدم
شب قدر است و آسمان ابری ست تر شده شاخه های احساسم تو چه اندازه مهربان هستی من چه اندازه قدر نشناسم .........
از کتاب آبی لبخند-سروده ی شاهین رهنما انتشارات کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان
. |
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم شهریور 1389ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر گزاری فارس
۱۳ مرداد ۸۹
عضو خانه شاعران ايران:
اصالت و هويت مهمترين شاخص موسيقي ايراني است
خبرگزاري فارس: عضو خانه شاعران ايران گفت: اصالت، هويت و ماندگاري مهمترين شاخصهها و دليل برتري موسيقي ايراني در مقابل موسيقي غربي است. ![]() شاهين رهنمادر گفتوگو با خبرنگار فار امروز س در رشت با اشاره به برخي چالشها و آسيبهاي موسيقي در حال حاضر اظهار داشت: هجمه روزافزون موسيقيهاي غربي بهويژه موسيقيهاي مبتذل سبب دوري و فاصله گرفتن از موسيقي اصيل ايراني شده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1389ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
سرودن
ـ درنزن! بیت من خانه نیست .
ـ پس کجاست ؟ راستی حس سرودن چه شد ؟ آن طرف ابرهاست ؟ یا وسط چشمه ای در روستاست ؟ پس کجاست ؟ ................. ........
ـ بیت من آن طرف پنجره پیش خداست .
.
|
||
|
+
نوشته شده در هجدهم مرداد 1389ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
چرخ دستی ۲
دوباره چرخ دستی پراز سروصدا ویک نفر که داد می زند : نمک ... و آن طرف کنار تیر برق کسی شبیه یک پدربزرگ عینکی دوباره توی کوچه التماس می کند : کمک ... ومن که بی صدا کنار پنجره نشسته ام وبی خیال هرچه امتحان و درس و مشق به اجتماعی ام نگاه می کنم که صفحه ای از آن نخوانده ام .
از کتاب برایت آشیانه ای ندارم سروده ی شاهین رهنما -انتشارات مدرسه . |
||
|
+
نوشته شده در هجدهم خرداد 1389ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
چرخ دستی ۱
دوباره چرخ دستی پراز سرو صدا و پیت های کوچک و بزرگ نفت
دوباره صبح زود کسی که مهربان ترین خانه است برای کار رفت .
غروب وقت استراحت است
کنار چرخ دستی اش پدر بزرگ خسته است ومن نگاه می کنم به چین دیگری که روی چهره اش نشسته است .
. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||