|
|
|
|
|
آرامش نگراني نگراني نگراني ...... كجاست نگراني ؟ ديگر تمام شد . همگي به آرامش رسيده اند پدرها با موبايل و ماهواره مادرها با مو و مش و ميز توا لت دخترها با مدرسه و پسرهاي منتظر و پسرها با دخترهاي شاد و شنگول و شيطان . ديگر تمام شد . ما به آنچه كه مي خواستيم رسيديم ما شادي را مي خواستيم كه يافتيم كجاست نگراني ؟ ديگر تمام شد . فردا مثل هميشه پدرها به حجره مي روند مادر ها به خيابان تنها مي ماند آينده دخترها كه ديگردختر نيستند يك پا رچه خا نم اند . وپسرها كه ژل مي زنند سيگار مي كشند وسرگردان دنبال كار مي دوند اما هيچ وقت نمي رسند . مرداد ماه 85 - رشت |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم خرداد 1386ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
فراز مسند خورشيد نفهميدم زودگذشت يادير گذشت ،اماگذشت. مثل يك خيا ل كه مي آيد ومي گذرد مثل حس زيبا ي سرودن ، شايد هم...اما گذشت . فردا فراز من شش سالش تمام
مي شود . به همين سادگي ، البته سهل و ممتنع ......... راستش قبل از اينكه اين مطا الب رابنويسم مي خواستم گله كنم ، البته نه از شما، از بعضي دوستان هنرمند كه ....... اصلا بگذريم. به جايش اين بيت را بخوانيد: آخرش نفهميدم معني رفاقت را روبه رو همه خنده ،پشت سر همه خنجر حالا اگر دو تا آدم بزرگ ، كه البته هنرمند (شاعر ) هم باشند ، و آن خنجر مهرباني را به هما ن سادگي – همان سهل و ممتنع – كه من خوردم ،به پشت همديگر بزنند، مئ شود به احترام شعر بخشيد . البته فقط من به سادگي مي بخشم ( همان سهل و ممتنع ). اما اگر در اين راه خطير نفر سومي سپر بلا و يا قرباني بشود ، آن هم بي گناه ، آن هم وقتي كه يك دانش آ موز باشدو به همين سادگي ( البته سهل و ممتنع )..... شرم آور است ديگر مگر نه ؟ بگذريم ....... گفتم كه فراز من...، اما از شعرهايش نگفتم ، بخوانيد : 1- ما كتاب قصه ي خداييم . 2- بيگانه با دلم نشد آن را بخوانم ونمي دانم وما را يك دست كوچكي بدهيد ونمي توانستم دستي بدهم به تو ونمي توانم بگويم و نمي تو انم بكشم و نمي داني كه هستم ؟ اگر مي داني اسم من را بگو چون من يك بچه ي كوچو لو هستم . سرده هاي فراز كوچو لو دوستان مهربان ،اگر پراكنده گفتم ،اگر از خنجر گفتم ، اگر ... ببخشيد . البته اين روزها بازار خنجر وخنجر فروشي و خنجر زني داغ داغ است وقرار نيست من ديگر حرفي نزنم ، شايد آينده اي نزديك .... اگر يكي از همان خنجر هاي دسته طلاي خوش دست من را ......... بهتر است تا كار به جاهاي باريك كشيده نشده ، بروم سراغ شعري از خودم ، كه البته شش سال پيش روز تولد فراز سرودم . مثل پدر يك رعد خروشيد شدي يك شبه جاري آسوده شدم از عطش بي بر و باري اي ابر ، سزاوار دلم نيست بخشكد شايسته ي باران تو هم نيست نبا ري اي شور شكوفا شدنم ، كار تو اين است هر شب غزلي تازه در انديشه بكاري من خسته ام و خسته تر از خاك كويرم خوب است از اين پس تو براين خسته بباري تولايق دريا شدني ، ابر زلا لم خود را به يكي بركه ي كوچك نسپاري دنيا ، پسرم ، گرچه پر از مكر و فريب است بايد همه را مثل پدر دوست بدار ي . بدرود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارم خرداد 1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||