|
|
|
|
|
شعر مهربان خودكار بيك من كجاست دفترچه ي شعرم چه شد؟ ديدي كه تا تنها شدم روحم دوباره بچه شد امشب كسي پشت در است هي پشت هم در مي زند گنجشك باران خورده اي در سينه پرپر مي زند گنجشك باران خورده اي توي قفس جا مانده است دفترچه ي شعرم چه شد ؟ بيچاره تنها مانده است احساس سرسبزم ، بيا قفل دلم را باز كن اي شعر ، شعر مهربان از سينه ام پرواز كن دي ماه 72-املش هفت سين دوباره سفره اي به نام هفت سين و مادري به رنگ آسمان و خواهرو برادري كه بي صدا نشسته اند كنار مهرباني پدربزرگ عينكي و من كه هي يواشكي نگاه مي كنم به جاي خالي پدر و فكر مي كنم اگر پدر به خانه مي رسيد چه چيزها براي ما نمي خريد.... دي ماه 75-املش خورشيد خانه امشب كه هوا مهتابي ست در خانه تو را كم دارم از دوري تو مادر جان اندازه ي شب غم دارم وقتي تو نباشي ، مادر از غصه دلم مي گيرد گل هاي قشنگ شاد ي بر روي لبم مي ميرد فردا كه تو بر مي گردي من بوي دعا مي گيرم پروانه ي خوشبختي را از روي هوا مي گيرم فردا كه تو بر مي گردي درياچه ي چشمم آبي ست وقتي تو كنارم با شي شب هاي دلم مهتابي ست سرچشمه ي خو بي هايي درياچه اي از اميدي امروز مرا باراني فرداي مرا خو رشيدي مهر ماه 73-املش (سبزترازبهار) مجموعه شعري است سروده ي خودم براي گروه سني نوجوان كه در سال 1377 در پنج هزار نسخه از طرف انتشارات سروش با تصويرگري روناك جعفري به چاپ رسيد. شعرهاي هفت سين ،شعر مهربان و خورشيد خانه از اين كتاب انتخاب و تقديم شما عزيزان گرديد . سبز باشيد و سر بلند . بدرود . . . . |
||
|
+
نوشته شده در سی و یکم مرداد 1386ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
دستور زبان عشق دوره راهنمايي كه بودم يادم مي آيد به جاي شعر خواندن شعر مي خوردم.نمي دانم برادرم شهاب آن كتاب هاي خوب را از كجا گير مي آورد.يك روز كه قفسه كتاب ها را زير ورو مي كردم دو تا از كتاب ها كه تازه به آن جمع پيوسته بودند توجه ام را جلب كردند : از آسمان سبز مرحوم سلمان هراتي عزيز و تنفس صبح قيصر امين پور عزيز . هردو كتاب مرا زيرورو كردند و نام بلند هراتي و امين پور به زيبايي در كرانه دلم نشست.تااينكه...... يك روز شهاب به خانه آمد اينبار به جاي كتاب در دستش مجله اي بود به نام سروش نوجوان ، از دستش گرفتم و عاشقانه خواندم. واقعا حرف هايش حرف دلم بود.و قشنگترازهمه صفحه سردبيري مجله بود كه در كنار اسم دو عزيز ديگر آمده بود : قيصر امين پور . از آن روز سروش نوجوان جزئي از من شد،هرماه با اشتياق و البته با زحمت پيدايش مي كردم و مي خواندم ،چون در املش توزيع نمي شد براي گرفتن مجله گاهي به رودسر گاهي لنگرود ولاهيجان وگاهي تا رشت دنبالش مي رفتم. خيلي زود تصميم گرفتم تا به مجله خودم نامه بنويسم و نوشتم. و خيلي زود عضو تحريريه افتخاري و خبر نگارش شدم و و حالا ديگر پايم به تهران باز شده بود وبا وجود سن كمي كه داشتم در برنا مه هاي مجله شركت مي كردم واز نزديك از اساتيد بزرگواري كه نقش بسزايي در شكل گيري افكار و آثارم داشتند آشنا شدم .استاد بزرگوارم آقاي بيوك ملكي ، فريدون عموزاده خليلي ،افشين اعلا ،شهرام شفيعي ،نقي سليماني و.......و استاد اخلاق و معرفت قيصر امين پور..... در كنار نوشيدن از زلال شعر قيصر عزيز ،هميشه مي خواستم در اخلاق مثل او باشم هرچند – دست ما كوتاه و خرما بر نخيل .... دكتر امين پور تنفس صبح را در سال 66 ،نثر ادبي طوفان در پرانتز را سال 65 ،منظومه ظهر روز دهم سال 65 ، مثل چشمه مثل رود سال 68 ،نثر ادبي بي بال پريدن و گفتگو هاي بي گفتگو سال 70 ،آينه هاي ناگهان 72 ،به قول پرستو سال 75 ،گزينه اشعار سال 78 ،گل ها همه آفتاب گردانند سال 80 ،سنت و نوع آوري در شعر معاصر سال83 و شعر كودكي رادر سال 86 وارد بازا كتاب كردند .... تا اينكه آن روزبهاري آن اتفاق افتاد و قيصر عزيز در جاده لاهيجان تصادف سختي مي كنند و به بيمارستان پورسينا رشت انتقال پيدا مي كنند. نمي دانم چگونه و از كي خبر را شنيدم . همراه شهاب به بيمارستان رفتيم ، كنار تختش نميدانستم چگونه جلوي اشك هايم را بگيرم در همان لحظه احساس كردم درختي بر تختي خوابيده است و ........ آن شب حال عجيبي داشتم در تاريكي اتاق نشستم و با اشك نوشتم : شهد شعر تو چه شد شاعر شهير من سايه سار تو كجاست سرو سر به زير من اي تمام شعر ها شرمگين خو بي ات حادثه چه كرده با چهره ي جنوبي ات مانده اي تو در سكوت نه گپي ، نه حركتي روي تخت آهني گرم استرا حتي سرو سر به زيرمن جات روي تخت نيست استراحتي چنين در خور درخت نيست ذهن پنجره پر است از بهار روبه رو زودتر بلند شو شعر تازه اي بگو بعد ها هميشه نگران بودم و هميشه دعا مي كردم بيماري اش كاملا بر طرف شود. قيصر عزيز با همان حال بيماري به كمك دوست بسيار عزيزم وعزيزش بيوك ملكي سروش نوجوان را همچنان اداره مي كردند و من كه حالا همكاري ام با مجله پررنگتر از هميشه بود از اينكه مي توانستم همچنان قيصر عزيز را ببينم خوشحال بودم يك روز كه در حوزه هنري تهران بودم يكي از شاعران اسم و رسم دار حرفي زد كه نتوانستم تحمل كنم-دوره شاعري امين پور ديگر به سر آمده است.و من بر آشفته جوري با او حرف زدم كه ناراحت شدند وناراحتي ايشان بعدها خيلي به ضررم تمام شد .خيلي هاي ديگر هم نامهربانانه چيزهايي گفتند و اتفاق هايي .....مثل جدا شدن آنچناني از مجله كه دنبال آن اقاي ملكي و خيلي هاي ديگر كه همكار يشان را قطع كردند. من هم با همه عشقي كه به مجله داشتم بعد از سال ها ديگر با مجله كار نكردم .و بماند كه چه بر سر مجله آمد و تعطيلي كامل ....... و حالا قيصر امين پور عزيزبا وجود كسالتي كه دارند همچنان در آسمان شعر مي درخشند و چقدر ديدني ست چهره آن شاعري كه در حوزه هنري آن حرف رازد وقتي بشنودكتاب جديد قيصركه شعر هاي 80 تا 85 را در بر مي گيرد به زودي وارد بازار مي شود . اين كتاب كه دستور زبان عشق نام دارد در 3300 نسخه وبا طرح روي جلد فرشيد مثقالي از سوي انتشارات مرواريد به چاپ رسيده است . بياييد براي قيصر عزيز از ته دل دعا كنيم و سلامتي كاملش را از خدايش بخواهيم. . . .بدرود. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1386ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام حضرت دوست سلام به شما كه مهربانيد و مهرباني رادوست داريد مي دانم رسم مهرباني نيست كه اينقدر دير احوال وبلاگم را مي پرسم وبدتر از آن به نظرات قشنگ شما عزيزان دير جواب مي دهم اما چه كنم كه اين روزها سخت مشغولم و شرمنده شما بزرگواران . راستش بعد از ماموريت چند روزه اي كه به شيراز داشتم ، حس قشنگي براي نوشتن در من ايجاد شده بود و منتظر بودم ..... كه بلافاصله شرايط به گونه اي رقم خورد كه راهي اردبيل شديم . و حالا كه اين مطلب را مي نويسم تازه به خانه بر گشته ام و با تمام خستگي اي كه داشتم آمدم تا دقايقي با شما باشم .باز هم از همه عزيزاني كه دير به سراغشان رفته ام و خواهم رفت پوزش مي خواهم.... و اما شعر : درخشش شبيه قرص ماه مي درخشي اگر چه گاه گاه مي درخشي مسافر غريب جاده مي گفت تو در ميان راه مي درخشي چقدر با خودت ستاره داري كه در شب سياه مي درخشي تويي كه خانه ات در آسمان است چرا ميان چاه مي درخشي ....؟ ستاره هاي دائمي كجايند ؟ تو هم كه گاه گاه مي درخشي ! سبز باشيد و سربلند . بدرود . |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم مرداد 1386ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||