|
|
|
|
|
پرنده و درخت ****** درخت خانه روی شانه ی خود چقدر برف دارد پرنده ای به روی شاخه تنهاست که با درخت خانه حرف دارد
پرنده و درخت پیرو تنها به هم نگاه کردند صدایشان سکوت سرد خانه را به هم زد:
ـ پرنده جان ببخشید اگر که روی شاخه های سردم برایت آشیانه ای ندارم.
ـ درخت جان ببخشید که در نوکم ترانه ای ندارم .
****** از کتاب برایت آشیانه ای ندارم سروده ی شاهین رهنما . انتشارات مدرسه چاپ اول اسفند ۱۳۸۷
نقد و بررسی کتاب برایت آشیانه ای ندارم با عنوان هزار پنجره برای دیدن دنیا،در شماره ی ۱۴۰ کتاب ماه کودک و نوجوان ، به قلم خانم انسیه موسویان .
. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
فصل گندم
باز هم فصل گندم و کار است پدر پیر من گرفتار است
چشم هایم دوباره تر شده است پدر من شکسته تر شده است
به خیالم همیشه بیدار است عاشق لحظه لحظه ی کار است
دست هایش پراز گل یاس است خانه اش توی باغ احساس است
روی پیشانیش پراز چین است پدر من چقدر غمگین است....
از کتاب پدربزرگ من عصاندارد سروده ی خودم ـ نشر قو . |
||
|
+
نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||