|
|
|
|
|
دنيا هنوز رنگ و ريا جمع مي كند .... امشب اولين شب محرمه وهواي رشت سرد سرد ،اما هواي دل عاشقا مثل هر سال گرم گرمه .چندروزيه كه اداره ها به خاطربارش اين برف زيبا تعطيلن اما هواشناسي خبر داده كه از فردا بارش برف دوباره شروع مي شه و بازهم ... تصميم داشتم حا ل و هواي وبلاگم رو با يه شعر برفي عوض كنم ،اين خواسته برخي از دوستانم بود نه خودم ،اما وقتي مجله دوست را ورق زدم وبه صحبت هاي شاعر مهربان افشين علاء عزيز رسيدم وخواندم ،آن ياد شيرين وغم سنگين دوباره به سراغم آمد و به يادم آورد كه هنوزتا هميشه بايد از قيصر صبور بنويسم و آمدم كه بنويسم ، ديدم در پست قبلي ام از دوستان وفادار قيصرگفته ام اما يك نام بلند،يكي ديگر مثل سلمان وقيصر را از قلم انداخته ام.شاعر صبورودردمند زنده ياد دكترسيد حسن حسيني ، كه قيصر عزيز در فراغش سرود : سنگ ناله مي كند:رودرود بي قرار كوه گريه مي كند :آبشارآبشار آه سرد مي كشد،باد ،بادداغدار خاك مي زند به سر آسمان سوگوار ..... .... باورم نميشود،كي كسي شنيده است زير خاك گم شوند قله هاي استوار؟ ..... ..... دكتر سيد حسن حسيني روز اول فروردين1335 در تهران متولد شد .سال 58 در رشته كارشناسي تغذيه از دانشگاه مشهد فارغ التحصيل شد .او نيز مثل قيصر عزيزگرما بخش جلسات نقد و بررسي شعر حوزه هنري تا سال 1366 بود .سال 69 دوباره به دانشگاه رفت و در رشته زبان و ادبيات فارسي دكترا گرفت ..... آثار دكتر حسيني : نوشداروي طرح ژنريك ،همصدا با حلق اسماعيل (69) ،مجموعه شعر عاشورايي گنجشك و جبرئيل(1370) ،ترجمه گزيده اي از آثار جبران خليل جبران به نام حمام روح (1364) ،ترجمه كتاب نگاهي به خويش-بطور مشترك با آقاي موسي بيدج ، مجموعه اي از مصاحبه هاي اديبان عرب – بيدل ،سپهري، سبك هندي(1367) ،مشت در نماي درشت –معني بيان در ادبيات و سينما – (1371) ،و كتاب براده ها (1365) زنده ياد دكتر حسيني همانگونه كه در فروردين آمده بود، در نهم فوردين ماه سال 1383 براثر سكته قلبي روي در نقاب خاك كشيد . يك روز بعد يعني دهم فروردين وقتي خبر راشنيدم مثل خبر رفتن قيصر باورش برايم سخت بود و سنگين ودردمند نشستم برايش سرود عزا سرودم : سرود عزا دنيا هنوز رنگ و ريا جمع مي كند در خود هزار گونه بلا جمع مي كند دنيا نشسته است كنار پياده رو با حيله سكه هاي ريا جمع مي كند بادي سياه از شب ترديد مي وزد از اهل كوچه حجب وحيا جمع مي كند سيد،چگونه باتو بگويم كه دست باد كم كم شكوه ياد تورا جمع مي كند..... *** اما دلم نشسته در ايوان ياد تو گنجشك وجبرئيل ودعا جمع مي كند باحلق سربلند شما همصدا شده ست دارد ترانه هاي خدا جمع مي كند آخر چگونه است كه بعد از تو دفترم تنها سروده هاي عزا جمع مي كند ؟ در خاكريز تنگ دلم بي تو مدتي ست دستي جنازه ي شهدا جمع مي كند *** سيد ،هنوز دفتر ذهنم به ياد تو دارد براده هاي تو را جمع مي كند . دوشنبه 10/1/83-رشت . |
||
|
+
نوشته شده در بیستم دی 1386ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||